تاريخ : چهارشنبه ۲۰ دی۱۳۹۱ | ۲۲:۱۴ بعد از ظهر | نویسنده : دختر آسمونی |
مردن آن نیست که در خاک روی...

مردن آن است که از یاد روی...

پگاه عبادی پور..

آدما زود فراموش میشن..،

یا شایدم زود فراموش میکنن...

طرف مقابلشون رو....

یا شایدم خوبیای اون رو....

نمیدونم شاید هم هردو...

آدما زود مقصر رو پیدا میکنن...

البته بهتره بگم زودکسی رو پیدا میکنن که مقصر جلوه بدنش....

آدما زود ناراحت میشن...

همینطور هم زود بقیه رو ناراحت میکنن...

آدما زود هم عصبی میشن و هرچی از ذهنشون میگذره به زبون میارن و...

و اینطوری....

و اینطوری زودی یه دل میشکنن..،

چه خودشون بخوان چه نخوان...

به عبارت دیگه چه عمدی چه غیر عمدی...

ولی...

ولی دیگه فایده نداره...

وقتی یه دل شکست دیگه هیچی فایده نداره...

اون دل شکسته هیچ جوری هم درست نمیشه...

حتی اگه دلی رو هم نشکنن باعث ترک برداشتن اون میشن...

و این دیگه هیچ بازگشتی نداره...

چی میشد آدما سعی میکردن یه خورده بهتر زندگی کنن.،.

زندگی آسون تر از چیزیه که آدما اون رو نشون میدن...

زندگی یعنی لبخند یه بچه...

زندگی یعنی عشق یه مادر...

زندگی یعنی حمایت یه پدر...

زندگی یعنی محبت یه خواهر...

زندگی یعنی شوخی های یه برادر...

زندگی یعنی دورهمی های دوستانه...

فقط کافیه ما آدما تو زندگی به صدای قلب و مغزمون با هم گوش بدیم...

چرا میخوایم اطرافیانمون رو برنجونیم...

با حرفامون...

با کارامون...

منی که دارم این حرفا رو میزنم نمیگم خوبم...

نه شاید هم خیلی بد باشم...

اصلا هم قصدم موعظه نیست...

یکی باید خود منو پند بده...

من فقط میام اینجا درد و دل کنم...

این وبلاگم رو خیلی دوست دارم چون اولین وبلاگ من بود هفت سال از عمرم رو با این وبلاگ گذروندم اما مشکل اخیر بلاگفا واقعا ناراحتم کرد کلی از نوشته هام نیست شدن..

تقریبا میشه گفت نوشته های دوسالم نابود شد این وسط...

مثل آدمی که فراموشی میگیره و یه قسمت از زندگیش پاک میشه..،

یه بخش از زندگیش رو گم کرده...

هویتش کاملا ریخته به هم...

وبلاگ منم الان همون حالت رو داره...

میخواستم کلا پاکش کنم ولی واقعا دلم نمیاد همچین کاری رو انجام بدم...

پس میزارم همینجوری بمونه و یه وبلاگ دیگه درست میکنم...

از نو شروع میکنم...

شاید آدرس جدید وبم رو دادم بهتون شاید هم نه...

ولی این آخرین پستم تو این وبلاگ خواهد بود..

سعی کنیم از این به بعد زندگی کنیم...

همیشه موفق باشید....

امضا:

محدثه (دخترآسمونی)


موضوعات مرتبط: خودمونی

تاريخ : چهارشنبه ۲۰ آبان۱۳۹۴ | ۱۹:۴۹ بعد از ظهر | نویسنده : دختر آسمونی |
اینجا همه هر لحظه می پرسند:  

ــ« حالت چطور است؟ »    

اما کسی یکبار  از من نپرسید:  

ــ« بالت...  

#قیصر_امین_پور


موضوعات مرتبط: خودمونی ، شعر

تاريخ : چهارشنبه ۱۵ مهر۱۳۹۴ | ۱۱:۰ قبل از ظهر | نویسنده : دختر آسمونی |
خسته شدم....

از همه چی....

درسته تو قسمتی از زندگی نیستم که خسته بشم...

اما شده دیگه...

حالا من خسته شدم...

خب میدونم تازگیا زیاد از حد دارم سرتون رو با مشکلاتم و حرفای بیخودم درد میارم....

اما شما به بزرگی خودتون ببخشید....

دلم واقعا نیاز داره با کسی حرف بزنه که منو نشناسه...

برای همین میام دردام رو با شما تقسیم میکنم...

واقعا تو برهه حساسیم....

فشار کنکور از یه طرف....

مسایل دیگه از یه طرف....

شاید الان خیلیاتون بگید نگشا کن دختره بیکار رو تو زندگیش فقط یه مشکل کوچولو داره بعد اونوقت واسه خاطر اون همه رو الاف کرده...

شما از مشکلات من خبر ندارید...

و خب دلم هم نمیخواد بازگو کنمشون...

شاید به خاطر غروریم

ه...

شاید هم چیز دیگه...

چون به دوستای نزدیکم هم چیزی نمیگن از مشکلاتم...

خب فقط میتونم جواب این حرفتون رو بدم که منم مشکلات خودم رو دارم هرچند کوچیک...

ولی واس من بزرگن...

مثلا همین کنکور....

شما هایی که ردش کردید و یا حتی شماهایی که الان مثل منید...

اگه نتیجه اش براتون مهم بود پس میفهمید حالمو....

متاسفانه تو کشور ما یکی از مشکلاتی که روی روان جوونای ما تاثیر میزاره همین کنکور کوفتیه...

ولی خب مشکل من این نیست...

خیلی بدتر از اینه...

بی خیالش الکی سر شما رو هم درد آوردم شبتون بخیر....


موضوعات مرتبط: خودمونی

تاريخ : دوشنبه ۲۲ تیر۱۳۹۴ | ۰:۴۸ قبل از ظهر | نویسنده : دختر آسمونی |
لعنت به...

ببخشید دوستای بزرگوارم که بعد مدت ها بجای سلام و احوال پرسی از شما پستم رو اینجوری شروع کردم...

امیدوارم حال شما خوب باشه...

من که حالم بده و اعصابم بهم ریخته...

به قول آقوی همساده داغونم..له له...

حالا بگم چرا...

اول که میخواستم بیام باهاتون درد دل کنم به دلیل این فامیلای مثل دشمن...

اصلا به قول مامانم دیگه به دشمن نیاز ندارم من...

موضوع از این قراره که بنده ی بیچاره اومدم از دخترعمه ها.و دخترعموم حلالیت بگیرم بگید خب....

هیچی دیگه گفتم حلالم کنید اونام گفتن چرا؟ منم گفتم دارم میمیرم(به شوخی البته وگرنه هستم خدمتتون فعلا)...

اونام عوض اینکه بگن نه عزیزم خدانکنه,زبونتو گاز بگیر و این حرفا داشتن برای دارایی من نقشه میکشیدن -_-...

دختر عموم میگفت اتاقت مال من, دختر عمه ام میگفت لباسات مال من, اون یکی دختر عمه ام میگفت گوشیت مال من O_o

هیچی دیگه تازه از اون طرف دختر عمو کوچیکم اومده میگه رژ لبات مال من...

منم پوکرفیس در افق محو شدم...

تازهههههه....

بعد بیست دقیقه باز همون فسقله اومده میگه نمردی هنوز؟ ایشالا زودتر بمیری!!!! :||||...

هیچی دیگه به نظر شما مامانم حق داره میگه دیگه به دشمن نیاز نداری؟؟

دلیل دوم که اعصابم رو خط خطی کرده این بلاگفا تشریف داره...

بعد سه ماه که سیستم داغون شده بود میام میبینم پست های آخرم کلش هوتوتو...

پاک شدن همشون...

بابا من واس این پستا زحمت کشیده بودم...

چشام دراومده بودن...

انگشتام درد گرفته بودن...

از احساسم مایه گذاشته بودم... :'-(

آخه چی بگم من به این بلاگفا؟؟

هی خدا باشه دیگه چه میشه کرد هی!!!

راستی دوستای گلم برام دعا کنید...

سال سرنوشت ساز منم شروع شد...

کنکوررررررر......


موضوعات مرتبط: خودمونی

تاريخ : جمعه ۱۹ تیر۱۳۹۴ | ۳:۴۵ قبل از ظهر | نویسنده : دختر آسمونی |

به خدا بچه ها من کاره ای نیستم خودمم ناراحتم با اینکه امسال درسام زیادتر و سخت تر شده

و هم اینکه نت خودم خرابه ولی با این حال از نت مدرسه استفاده میکنم ببینم پست جدید گذاشته یانه که از همونجا براتون بزارم ولی هیچ پست جدیدی نزاشته

خودمم شرمندتونم شدید الانم با لب تاب داییم مجبور شدم بیام ببخشید لطفا

برامم دعا کنید

اگرم خواستید دنبال نویسندش برین یا برین سایت 98ia.com یا همون تو گوگل بزنین goddess

بازم شرمندتونم

دوستون دارم

بای


موضوعات مرتبط: رمان عملیات مشترک

تاريخ : دوشنبه ۴ آذر۱۳۹۲ | ۲۲:۳۱ بعد از ظهر | نویسنده : دختر آسمونی |
تنها یکی از ۱۰۰۰ مرد، رهبر مردان دیگر می شود. ۹۹۹نفر دیگر دنباله رو زنهایشان هستند. “گروچو مارکس”


.

.

به ادامه مطلب برین و حتما بخونینش

پ.ن: دیدم یه مدت فضای وبم رنگ و بوی خنده نداره هیچ دیگه کم مونده اشک شما رو هم در بیارم برا همین گفتم  این پست رو بزارم یکم بخندیم(دخترا نظر یادتون نره شما آقا پسرا هم آگه تونستین دفاع کنین از خودتون(-:)


موضوعات مرتبط: متن جذاب ، طنز ، اس ام اس

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ | ۱۱:۳۱ قبل از ظهر | نویسنده : دختر آسمونی |
چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟


با دو چشمان پر از اشک صدایش کردی؟


گفته بودم که دلش معدن بی معرفتی ست


تو نشستی و دلت خوش به وفایش کردی؟




موضوعات مرتبط: متن جذاب ، جمله های زیبا ، اس ام اس ، شعر ، عاشقانه

تاريخ : دوشنبه ۲۲ مهر۱۳۹۲ | ۱۵:۴۱ بعد از ظهر | نویسنده : دختر آسمونی |
بهش گفتم: نرو پشیمون میشی..

نمیتونی فرامشم کنی..

رفت ولی وقتی سرشو برگردوند...

گفتم: دیدی نتونستی؟!

گفت: ببخشید شما؟؟؟؟؟


موضوعات مرتبط: متن جذاب ، جمله های زیبا ، عاشقانه

تاريخ : جمعه ۱۹ مهر۱۳۹۲ | ۱۲:۲۳ بعد از ظهر | نویسنده : دختر آسمونی |
بچه هایی که هماپور اصفهانی رو میشناسن و با رماناش آشناییت دارن بدونن

لینک سایت هماجان رو توی پیوندهام گذاشتم دوست داشتین یه سری بزنین

به بقیه دوستان هم توصیه میکنم که رمانایش رو بخونن چون خیلی قشنگه



تاريخ : دوشنبه ۱۵ مهر۱۳۹۲ | ۱۷:۳۵ بعد از ظهر | نویسنده : دختر آسمونی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.