تاريخ : دوشنبه 1393/05/20 | 22:14 | امضاء : دختر آسمونی |
صرفاً جهت اطلاع:

خب دوستان سلام

راستش الان اومدم عذرخواهی بابت این چند وقتی که پست جدید نمیزارم

من واقعا از روی شما دوستان شرمنده ام ولی خب شما به بزرگی خودتون بنده رو ببخشین...

سعی هم میکنم هر وقت مطلب جدیدی پیدا کردم براتون بزارم...

شما هم  توی کامنتاتون لطفا بگین دوست دارین چی بزارم تو وب...

دوستتون دارم تا بعد...



تاريخ : جمعه 1393/05/17 | 15:39 | امضاء : دختر آسمونی |
امروز میخوام یه حرفایی رو بگم که شاید بعدا نتونم بگم...

امروز میخوام واسه یه سری ادما آرزوی سلامتی کنم...

میخوام بگم...

به سلامتی مامانم...

که شبا تا صبح بالا سرم مینشست وقتایی که مریض بودم...

وقتایی که تنها بودم و بی همبازی تو آپارتمانی که طبقه دوم بودیم تو بچگیم و نمیشد بازی های پر سر و صدا کنم چون طبقه اولیا عصبانی میشدن میومد و با حوصله همبازیم میشد...

وقتایی که اون روزه بود و من بچه و نمیدونستم روزه چیه و وسط ماه رمضون دم ظهر گشنم میشد بهم غذا میداد...

و خیلی کارایی که برام کرد و الان اگه کل وبلاگم هم بهش اختصاص بدم جا نمیشه...

نفر بعدی بابامه...

به سلامتیش..

وقتایی که تا دیر وقت اضافه کاری وای میستاد تا جلوی زن و بچش یه وقت شرمنده نشه...

وقتایی که سر غذا خودش بعد از کلی خستگی میومد خونه و گشنش بود ولی نصف غذاش رو میداد به ما...

وقتایی که شبا میبردمون دوچرخه سواری و کلی خوش میگذشت..

و کلی حرفای دیگه که کلماتم نمیتونن بیانش کنن...

می خوام بگم کاش غرغرای مامان همیشه باقی بمونه...

نصیحتای تکراری بابا همیشه باشه...

در یک کلام...

خدایا بابا و مامانم رو سلامت نگه دار...

برای همیشه...

اما هنوز سلامتیام تموم نشده...

میخوام بگم به سلامتی بچه های مدرسمون که خیلی سختی میکشین...

برای درس خوندن و برآوده کردن آرزوهای خودشون و مامان باباشون...

و در آخر...

به سلامتی بچه های کلاسمون...

که به قول خودشون نفرین شدیم...

ارزو میکنم و امیدوارم...

خدا همشون و خانواده هاشون رو زنده و سلامت نگه داره...

کلام آخرم هم با خودته خدا جونم...

شکرت بابت داده هات و نداده هات...

شکرت برا این امتحانای سختت...

شکرت بابت سلامتیم...

شکرت برای سلامتی خانوادم...

شکرت برای سلامتی دوستام...

و اینکه مراقبشون باش و تو سختی ها تنهاشون نذار...

کمکشون کن...

لطفا...

والسلام...



تاريخ : چهارشنبه 1393/07/09 | 17:53 | امضاء : دختر آسمونی |
پس کجاست؟
چندبار
خرت و پرت های کیف بادکرده را
زیروروکنم
پوشه ی مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسرکار
کارتهای اعتباری
کارتهای دعوت عروسی و عزا
قبضهای آب و برق و غیره و کذا
برگه ی حقوق وبیمه وجریمه و مساعده
رونوشت بخشنامه های طبق قاعده
نامه های رسمی و تعارفی
نامه های مستقیم و محرمانه ی معرفی
برگه ی رسید قسطهای وام
قسطهای تا همیشه ناتمام
پس کجاست؟
چندبار
جیبهای پاره و پوره را
پشت و رو کنم
چند تا بلیت تا شده
چند اسکناس کهنه و مچاله
چند سکه ی سیاه
صورت خرید خواروبار
صورت خرید جنس های خانگی
پس کجاست؟
یادداشتهای درد جاودانگی؟

قیصر امین پور


موضوعات مرتبط: متن جذاب ، شعر ، عاشقانه

تاريخ : شنبه 1393/06/22 | 22:35 | امضاء : دختر آسمونی |
ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﺳﺎﻋﺖ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﺍﮔﻪ ﮔﻔﺘﯿﻦ ﭼﻪ ﺯﻣﺎﻧﯿﻪ
.
.
.
.
.
.
.
زﻣﺴﺘﻮﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺨﺎﺭﯼ ﺷﺐ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ !

مگه نه ؟


موضوعات مرتبط: طنز

تاريخ : چهارشنبه 1393/06/19 | 18:51 | امضاء : دختر آسمونی |

تلوزیون میگه اگر در هفته 18 ساعت از اینترنت استفاده کنید،معتاد هستید...
.
.
.

.
بنام خـــدا

ادمین هستم یک معتاد :|

هر روز 19ساعت از اینترنت استفاده میکنم ^___^

بقیشم خوابم ... :|


موضوعات مرتبط: طنز

تاريخ : شنبه 1393/06/15 | 21:18 | امضاء : دختر آسمونی |
دختر خانوما...

خوشگل خانوما...

روزمون مبارک...



تاريخ : پنجشنبه 1393/06/06 | 20:38 | امضاء : دختر آسمونی |
این کفشوی پلین ماشالا هم میشوره هم میسابه...

اگه بتونه آشپزی هم بکنه و دست پختش خوب باشه...

از بچه هاهم مراقبت کنه و خوب تربیتشون کنه...

مورد خوبیه برا زندگی...

من شخصا میرم خواستگاریش...


موضوعات مرتبط: طنز

تاريخ : سه شنبه 1393/05/28 | 19:31 | امضاء : دختر آسمونی |
قرآن به سر گرفتم و گفتم: سلام عشق!

يعني به جز حريم تو بر من حرام عشق


ترسم که در سماع شوم از دعاي دست

آن جا که قبله گاه تو باشي، امام: عشق!

                                                                                     شاعر:علیرضا بدیع

 


موضوعات مرتبط: جمله های زیبا ، عکس ، شعر

تاريخ : پنجشنبه 1393/04/26 | 16:25 | امضاء : دختر آسمونی |
تابستون خر است...

نت خر است...

بلاگفا خر است...

گوگل کروم خر است....

موزیلا خر است...

بی کاری خر است...

گرما خر است...

کولر خر است....

اصلا همه چی خر است...

زندگی هم خر است...

ا خب اعصابم داغون شد...

از صبح تا شب و از شب تا صبح هی میشینیم تو خونه....

بیرونم که میریم اعصاب نمیزارن که لذتش رو ببریم؟؟؟!!!!!!!

میرم هم کلاس ثبت نام کنم میگن وقتی کلاس تشکیل شد بهتون خبر میدیم....

هنوزم که هنوزه زنگ نزدن!!!....

خب خواهر من مادر من الان ماه رمضونه من میخوام الان بیکار نباشم...

وگرنه بعدش باید به مدت تقریبی 9 ماااااه برم مدرسه!!!!!!!!!!

خو اونموقع به چه دردم میخوره؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

اه اصلا اعصاب ندارم....

میخوام یکی رو داغون کنم....

کاش هنوز میرفتم تیر و کمان میرفتم....

لا اقل یه ذره دلم خنک میشد موقع زدن تیر به هدف.....

ولی حیف.....



تاريخ : پنجشنبه 1393/04/19 | 19:46 | امضاء : دختر آسمونی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.