تاريخ : دوشنبه 1393/05/20 | 22:14 | امضاء : دختر آسمونی |
صرفاً جهت اطلاع:

خب دوستان سلام

من از امروز تصمیم گرفتم این پست رو به عنوان پست ثابت قرار بدم..

تا موارد لازم و حرفای خودم رو توی این پست به شما بگم..

حرف امروز من اینه..

چرا کامنتا تعدادشون حتی یک هفتم بازدیدای وب نیست؟

یا نیاید یا اگرم میاید اون دست مبارک رو روی کیبورد ممحترمه یه تکونی بدید و کامنت بزارید..

اصلا فحشم بدید خوبه؟..

( یه وقت این کارو نکنیدا من شوخی کردم شما جدی نگیرید این مورد...)

خب دیگه حرفی نیست تا بعد...



تاريخ : جمعه 1393/05/17 | 15:39 | امضاء : دختر آسمونی |
دختر خانوما...

خوشگل خانوما...

روزمون مبارک...



تاريخ : پنجشنبه 1393/06/06 | 20:38 | امضاء : دختر آسمونی |
این کفشوی پلین ماشالا هم میشوره هم میسابه...

اگه بتونه آشپزی هم بکنه و دست پختش خوب باشه...

از بچه هاهم مراقبت کنه و خوب تربیتشون کنه...

مورد خوبیه برا زندگی...

من شخصا میرم خواستگاریش...


موضوعات مرتبط: طنز

تاريخ : سه شنبه 1393/05/28 | 19:31 | امضاء : دختر آسمونی |
قرآن به سر گرفتم و گفتم: سلام عشق!

يعني به جز حريم تو بر من حرام عشق


ترسم که در سماع شوم از دعاي دست

آن جا که قبله گاه تو باشي، امام: عشق!

                                                                                     شاعر:علیرضا بدیع

 


موضوعات مرتبط: جمله های زیبا ، عکس ، شعر

تاريخ : پنجشنبه 1393/04/26 | 16:25 | امضاء : دختر آسمونی |
تابستون خر است...

نت خر است...

بلاگفا خر است...

گوگل کروم خر است....

موزیلا خر است...

بی کاری خر است...

گرما خر است...

کولر خر است....

اصلا همه چی خر است...

زندگی هم خر است...

ا خب اعصابم داغون شد...

از صبح تا شب و از شب تا صبح هی میشینیم تو خونه....

بیرونم که میریم اعصاب نمیزارن که لذتش رو ببریم؟؟؟!!!!!!!

میرم هم کلاس ثبت نام کنم میگن وقتی کلاس تشکیل شد بهتون خبر میدیم....

هنوزم که هنوزه زنگ نزدن!!!....

خب خواهر من مادر من الان ماه رمضونه من میخوام الان بیکار نباشم...

وگرنه بعدش باید به مدت تقریبی 9 ماااااه برم مدرسه!!!!!!!!!!

خو اونموقع به چه دردم میخوره؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

اه اصلا اعصاب ندارم....

میخوام یکی رو داغون کنم....

کاش هنوز میرفتم تیر و کمان میرفتم....

لا اقل یه ذره دلم خنک میشد موقع زدن تیر به هدف.....

ولی حیف.....



تاريخ : پنجشنبه 1393/04/19 | 19:46 | امضاء : دختر آسمونی |
در جواب دوست عزیزم سانیا باید بگم... بله عزیزم میتونی بپرسی چرا نویسنده عملیات مشترک ادامه رمان رو نمیزاره... فقط من در کمال شرمندگی میتونم این جواب رو به تو دوست گل و بقیه کسانی که این سوال براشون پیش اومده بگم... من نمیدونم... واقعا نمیدونم چون با نویسنده در ارتباط نیستم و فقط رمان ایشون رو از سایت 98ها براتون میزاشتم همین...
موضوعات مرتبط: رمان عملیات مشترک

تاريخ : پنجشنبه 1393/04/12 | 19:40 | امضاء : دختر آسمونی |

"آی دنیا دلگیرم ازت

آی زندگی سیرم ازت...."

بله نمیدونم این آهنگ مال کی بود یهو اومد تو ذهنم منم نوشتمش...

دلیل نمیشه که همیشه وقتی ناراحتم براتون ترانه غمگین بنویسم...

حالا...

"اومدم از رشت اومدم

بی برو برگشت اومدم..."

اینم ترانه "سَنَه حیران" امیر تتلو بود...

چون دارم آهنگ جدیدش رو دان میکنم این اومد تو ذهنم(ممنظورم از بین ترانه های شاده)...

دلیلم نمیشه هر وقت شاد بودم براتون خاطره یا جوک بزارم....

امروز من هم شادم...

هم غمگین...

یعنی خنثی...

اصلا چه معنی میده آدم یا همیشه شاد باشه...

یا همیشه غمگین...

بلهههههه یه موقع هایی باید خنثی باشی....

خنثی خنثی....

ولی خب الان ی مطلبی یادم اومد که ی نمه هم منو عصبانی کرد...

از حالت خنثی بودن دراومدم...

یعنی چی اصلا میاید وبم نظر نمیزارین؟؟؟!!!

چه معنی میده اصلا؟؟؟!!!

اگه قرار بود برا خودم مطلب بزارم و خودم بخونمشو خودم راجع بهش نظر بدم خوب مگه مرض داشتم اومدم وب درس کردم؟؟؟؟!!!!

اونجوری ی دفتر ور میداشتم(که دارم همچین دفتری نیاز به نظردادن شما راجع به این موضوع نیست)...

توش هرچی دلم میخواست مینوشتم...

اصلا میتونم خط خطیش هم بکنم...

یا اصلا میتونم تو همین وبلاگ بنویسم ولی دکمه ی ثبت مطلب رو نزنم...

یا میتونم...

هر کار دیگه ای بکنم، ولی من از شما نظر میخوام...

لطفا اگه قصد کامنت گذاشتن نداری به شعور منو وبلاگم توهین نکن...

از همین راهی که اومدی برگرد بدون خوندن مطلبام...

این آسمون حرمت داره...

اینجا آسمون منه...

آسمون من، دختر آسمونی...

فهمیدی....



تاريخ : یکشنبه 1393/04/08 | 0:52 | امضاء : دختر آسمونی |

 

همپرسه ی شکفتنم

مثل صدا تو حنجره

زندونی قاب تنم

درست شبیه پنجره

 

_ آره درسته با شکفتن پرسه میزنم ولی با من دوست نمیشه....

همونطور منو تو قاب تنم زندونی میزاره...

نمیخواد به من کمک کنه و منو آزاد کنه...

 

هوای بارونُ دارم

حتی میون این کویر

بذار که بارونی بشم

این فرصت رو ازم نگیر

 

_ دلم میخواد مثل بارون ببارم....

درسته اینجا یه کویره دارم توش آتیش میگیرم...

نه اشتباهه دل من کویره که داره آتیش میگیره...

با این بارونا داره سیراب میشه ولی همچنان سوزانه...

 

تو پیله پروانه شدم

حجم قفس تنگ برام

اگه که پرواز نکنم

موندن من ننگ برام

 

_ چه پروانه شدنی دلم برا کرم بودنم تنگ شده...

برا بچگیام برا وقتی که کوچیک بودم و دنیای اطرافمم کوچیک بود...

اما بعد از اومدن بیرون از پیله دنیا برام بزرگ شد....

ولی همونجور بزرگ مثل یه قفس شد...

بزار از قفس بیام بیرون خدا...

نمیخوای من پرواز کنم...

البته میدونم اگه پرواز کنم یه سقوط به تمام معنا در انتظارمه....

ولی...

 

یه سرو آزادم ولی

پاهام اسیرن توی خاک

معنی سبز رویشم

شبیه ریشه های تاک

 

نه!!! من نه سروم نه آزاد نه سرسبز...

من یه ریشه ی آفت زده ام...

باید کنده شم...

خودم دیگه تحمل این تنه رو ندارم...

خسته شدم بس که این شعر رضا صادقی رو با خودم تکرار کردم...

"این دفعه نوبت تواِ

خسته شی دنیا بشکنی

اینبار ایستادم مقابلت

با کفش آهنی...."

خسته شدم بس که هرچی شد  گفتم به درک این نیز بگذرد...

 

درنگ ناگزیر من

معنی تلخ بودنه

ترانه های سبز من

مرثیه ی سرودنه

 

_ شاعر رو نمیدونم ولی این شعرای سبزش...

برا من واقعا حکم یه مرثیه رو د اره...

یه مرثیه برا دل تنهام...

یه مرثیه برا خاطره هام...

خاطره هایی که تمام دنیای کوچیک بچگیم رو میساختن...

 

یه باغ عصیان زده ام

محصول من سیب و جنون

حواترین بهانه ام

تفسیری از آتش و خون

 

_ یه باغی که توی بهار یه خزون اومد و برگاش رو ریخت...

خیلی وقته برگام ریخته...

دیگه نمیتونم جوونه بزنم...

دلم میخواد یه بهانه باشه برای دل آتیش گرفتم...

تا دوباره جوونه بزنه و...

سرسیز بشه...

 

در ابتدای هرسفر

من میرسم به انتها

یکی نشون بده کجاست

راه رسیدن به خدا

 

_ دیگه از ای سفر خسته شدم...

خداجونم چرا راه رو نشون نمیدی؟؟؟؟

راستش یه میانبر بلدم...

ولی تو گفتی ممنوعه اس...

گفتی گرگه اونجا  منتظره...

گفتی باتلاق زیاد داره...

منم به حرفت گوش میدم...

اما راه رو زودتر نشونم بده خواهشا...

تا بیشتر از این خسته نشدم...

یا راه رسیدن به خودت رو ....

یا راه رسیدن به باغ سرسبز دلم رو...

زودتر خواهشان....!

 

_ب.ن: شاعر اون بیت شعر ها شایا تجلی هستش.


موضوعات مرتبط: عکس ، شعر ، عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه 1393/03/08 | 0:4 | امضاء : دختر آسمونی |

اتل متل توتوله، شعر و غزل تو کوله

لب ترانه قفله، از وحشت گلوله

 

گاو حسن مریضه، چشمای چاقو هیزه

شاعرای سیاسی، شعرای پاستوریزه

 

نه شیر داره نه پستون، تو کاسه میچکه خون

به جرم تن فروشی، لیلی رو کشته مجنون

 

گاوشو بردن هندستون، خدا شده براشون

لات و هبل خزیدن... رو تن دخترامون

 

یه زن کردی بستون، بَده هوای تهرون

حراجه ابتذاله، تو کوچه و خیابون

 

اسمشو بزار عمقزی، شکل شنل قرمزی

ندیش به دست گرگا، وقت خداحافظی

 

دور کلاش قرمزی، جمهوری فانتزی

همه باید رای بدن! چه ایده ای! چه تزی!

 

آچین و واچین، دنیا رو ببین

مرگ گالیله، چرخش  زمین

 

یه پاتُ واچین، تا نری رو مین

بوی تند مرگ، عرق پوتین

 

اتل متل توتوله، امروز همه چی پوله

آی بچه ها بدونید، این قصه فرق فوکوله

 

"شایا تجلی"


موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : شنبه 1393/03/03 | 15:59 | امضاء : دختر آسمونی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.