تاريخ : دوشنبه 1393/05/20 | 22:14 | امضاء : دختر آسمونی |
صرفاً جهت اطلاع:

سلام دوستان

میخواستم بگم من بخاطر حجم بالای درسیم دیگه نمیتونم براتون خیلی پست بزارم برای همین شما دیگه به بزرگی خودتون ببخشید...

ایشالا بعد کنکور درخدمتتون هستم مثل قبل.  



تاريخ : جمعه 1393/05/17 | 15:39 | امضاء : دختر آسمونی |
 

تو بجای ِ منم داری زجر میکشی یکی عاشقته
که تو عاشقشی
تو بجای ِ منم پر ِ غصه شدی نزار خسته بشم
نگو خسته شدی
نگران ِ منی ...
که نگیر ِ دلم واسه دیدن ِ تو داره میره دلم
نگران ِ منی ...
 مثه بچگیآم تو خودت میدونی من ازت چی میخوام

 

 دوستان تسلیت میگم به همگیتون...

بخصوص اونایی که مرتضی پاشایی عزیز رو دوست داشتن...

خدا غرق آرامشش کنه...

برای شادی روحش صلوات...

 


موضوعات مرتبط: شعر ، خودمونی

تاريخ : جمعه 1393/08/23 | 15:57 | امضاء : دختر آسمونی |
سلام دوستان...

میخوام امروز بگم که...

گاهی یه اتفاق بد میوفته...

پشت بندش هی اتفاقای بد ردیف میشن...

از اینکه ناخنت بشکنه...

دندونت درد بگیره...

روی لباست که سفیده یه لکه بیوفته...

برنامه هات بهم بریزه...

یه امتحان یهویی داشته باشی که هیچی هم از اون درس بلد نباشی...

خلاصه بگم...

به معنای واقعی بدشانسی بیاری...

پشت سر هم...

و یه روز به ظاهر وحشتناک داشته باشی...

اما...

یه اتفاق کوچیک...

خیلی خیلی کوچیک...

باعث میشه که فکر کنی اون روز...

همچین هم بد نبوده...

بلکه یکی از روزای خوبت بوده.

مثل شنیدن صدای یه آشنای قدیمی بعد یه مدت طولانی...

یا گرفتن یه شکلات از یه دوست...

پیدا کردن یه سکه پونصد تومنی تو جیب یکی از کیفات...

یا حتی یه حس خوب که ناخودآگاه میاد سراغت...

از فکر کردن به یه کار کوچیک که خوشحالت میکنه...

من الان همین حس رو دارم...

از صبح اتفاقای بد برام افتاد...

اما اتفاقای خوبشم کم نبود...

خیلی خوبه که آدم همیشه یه حس خوب داشته باشه...

ایشالا که روزای خوبتون کم نباشه...

خدا قوت...


موضوعات مرتبط: خودمونی

تاريخ : شنبه 1393/08/10 | 18:37 | امضاء : دختر آسمونی |
امروز میخوام یه حرفایی رو بگم که شاید بعدا نتونم بگم...

امروز میخوام واسه یه سری ادما آرزوی سلامتی کنم...

میخوام بگم...

به سلامتی مامانم...

که شبا تا صبح بالا سرم مینشست وقتایی که مریض بودم...

وقتایی که تنها بودم و بی همبازی تو آپارتمانی که طبقه دوم بودیم تو بچگیم و نمیشد بازی های پر سر و صدا کنم چون طبقه اولیا عصبانی میشدن میومد و با حوصله همبازیم میشد...

وقتایی که اون روزه بود و من بچه و نمیدونستم روزه چیه و وسط ماه رمضون دم ظهر گشنم میشد بهم غذا میداد...

و خیلی کارایی که برام کرد و الان اگه کل وبلاگم هم بهش اختصاص بدم جا نمیشه...

نفر بعدی بابامه...

به سلامتیش..

وقتایی که تا دیر وقت اضافه کاری وای میستاد تا جلوی زن و بچش یه وقت شرمنده نشه...

وقتایی که سر غذا خودش بعد از کلی خستگی میومد خونه و گشنش بود ولی نصف غذاش رو میداد به ما...

وقتایی که شبا میبردمون دوچرخه سواری و کلی خوش میگذشت..

و کلی حرفای دیگه که کلماتم نمیتونن بیانش کنن...

می خوام بگم کاش غرغرای مامان همیشه باقی بمونه...

نصیحتای تکراری بابا همیشه باشه...

در یک کلام...

خدایا بابا و مامانم رو سلامت نگه دار...

برای همیشه...

اما هنوز سلامتیام تموم نشده...

میخوام بگم به سلامتی بچه های مدرسمون که خیلی سختی میکشین...

برای درس خوندن و برآوده کردن آرزوهای خودشون و مامان باباشون...

و در آخر...

به سلامتی بچه های کلاسمون...

که به قول خودشون نفرین شدیم...

ارزو میکنم و امیدوارم...

خدا همشون و خانواده هاشون رو زنده و سلامت نگه داره...

کلام آخرم هم با خودته خدا جونم...

شکرت بابت داده هات و نداده هات...

شکرت برا این امتحانای سختت...

شکرت بابت سلامتیم...

شکرت برای سلامتی خانوادم...

شکرت برای سلامتی دوستام...

و اینکه مراقبشون باش و تو سختی ها تنهاشون نذار...

کمکشون کن...

لطفا...

والسلام...



تاريخ : چهارشنبه 1393/07/09 | 17:53 | امضاء : دختر آسمونی |
پس کجاست؟
چندبار
خرت و پرت های کیف بادکرده را
زیروروکنم
پوشه ی مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسرکار
کارتهای اعتباری
کارتهای دعوت عروسی و عزا
قبضهای آب و برق و غیره و کذا
برگه ی حقوق وبیمه وجریمه و مساعده
رونوشت بخشنامه های طبق قاعده
نامه های رسمی و تعارفی
نامه های مستقیم و محرمانه ی معرفی
برگه ی رسید قسطهای وام
قسطهای تا همیشه ناتمام
پس کجاست؟
چندبار
جیبهای پاره و پوره را
پشت و رو کنم
چند تا بلیت تا شده
چند اسکناس کهنه و مچاله
چند سکه ی سیاه
صورت خرید خواروبار
صورت خرید جنس های خانگی
پس کجاست؟
یادداشتهای درد جاودانگی؟

قیصر امین پور


موضوعات مرتبط: متن جذاب ، شعر ، عاشقانه

تاريخ : شنبه 1393/06/22 | 22:35 | امضاء : دختر آسمونی |
ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﺳﺎﻋﺖ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﺍﮔﻪ ﮔﻔﺘﯿﻦ ﭼﻪ ﺯﻣﺎﻧﯿﻪ
.
.
.
.
.
.
.
زﻣﺴﺘﻮﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺨﺎﺭﯼ ﺷﺐ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ !

مگه نه ؟


موضوعات مرتبط: طنز

تاريخ : چهارشنبه 1393/06/19 | 18:51 | امضاء : دختر آسمونی |

تلوزیون میگه اگر در هفته 18 ساعت از اینترنت استفاده کنید،معتاد هستید...
.
.
.

.
بنام خـــدا

ادمین هستم یک معتاد :|

هر روز 19ساعت از اینترنت استفاده میکنم ^___^

بقیشم خوابم ... :|


موضوعات مرتبط: طنز

تاريخ : شنبه 1393/06/15 | 21:18 | امضاء : دختر آسمونی |
دختر خانوما...

خوشگل خانوما...

روزمون مبارک...



تاريخ : پنجشنبه 1393/06/06 | 20:38 | امضاء : دختر آسمونی |
این کفشوی پلین ماشالا هم میشوره هم میسابه...

اگه بتونه آشپزی هم بکنه و دست پختش خوب باشه...

از بچه هاهم مراقبت کنه و خوب تربیتشون کنه...

مورد خوبیه برا زندگی...

من شخصا میرم خواستگاریش...


موضوعات مرتبط: طنز

تاريخ : سه شنبه 1393/05/28 | 19:31 | امضاء : دختر آسمونی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.